| بسم الله الرحمن الرحیم موضوع سخنراني: ترسيم دقيقى از منظره حق و باطل
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ .(1) خداوند درقرآن کریم براى مجسم ساختن حق و باطل مثال بسيار زیبایی را درسوره رعد آیه 17 بيان مىكند. که امشب ی خواهیم درباره این بیان نورانی قرآن قدری باهم صحبت کنیم . نخست مىگويد:" خداوند از آسمان آبى را فرو فرستاده است" (أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً). آبى حياتبخش و زندگى آفرين، و سرچشمه نمو و حركت" و در اين هنگام درهها و گودالها و نهرهاى روى زمين هر كدام به اندازه گنجايش و وسعت خود بخشى از اين آب را درخودشان جای می دهند " (فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها).جويبارهاى كوچك دست به دست هم مىدهند و نهرهايى به وجود مىآورند، نهرها به هم مىپيوندند و سيلاب عظيمى از دامنه كوهسار سرازير مىگردد، آبها از سر و دوش هم بالا مىروند و هر چه را بر سر راه خود ببينند برمىدارند و مرتبا بر يكديگر كوبيده مىشوند، در اين هنگام كفها از لابلاى امواج ظاهر مىشوند، آن چنان كه قرآن مىگويد" سيلاب، كفهايى را بر بالاى خود حمل مىكند" (فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً). پيدايش كفها منحصر به نزول باران نيست بلكه" در فلزاتى كه بوسيله آتش ذوب مىشوند تا از آن زينت آلات يا وسائل زندگى بسازند آنها نيز كفهايى همانند كفهاى آب دارند" (وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ) «2». بعد از بيان اين مثال به سراغ نتيجهگيرى مىرود، و چنين مىفرمايد: " اينگونه خداوند براى حق و باطل، مثال مىزند" (كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ).
پيدايش كفها منحصر به نزول باران نيست بلكه" در فلزاتى كه بوسيله آتش ذوب مىشوند تا از آن زينت آلات يا وسائل زندگى بسازند آنها نيز كفهايى همانند كفهاى آب دارند" (وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ) «2». بعد از بيان اين مثال به سراغ نتيجهگيرى مىرود، و چنين مىفرمايد: " اينگونه خداوند براى حق و باطل، مثال مىزند" (كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ). بعد توضیح می دهد و مىگويد:" اما كفها به كنار مىروند و اما آبى كه براى مردم مفيد و سودمند است در زمين مىماند" (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ).كفهاى بيهوده و بلند آواز و ميان تهى كه هميشه بالانشين هستند اما هنرى ندارند بايد به كنارى ريخته شوند ولی آب خاموش و بىسر و صداى متواضع و مفيد و سودمند مىماند و اگر روى زمين هم نماند در اعماق زمين نفوذ مىكند و چيزى نمىگذرد كه به صورت چشمهسارها و قناتها و چاهها سر از زمين برمىدارد، تشنه ها را سيراب مىكند، درختان را بارور، و گلها را شكفته و ميوهها را رسيده، و به همه چيز سر و سامان مىدهد. و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر و دعوت به مطالعه دقيقتر روى اين مثال مىفرمايد:" اين چنين خداوند مثالهايى مىزند" (كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ).
در اين مثال پر معنى كه منظره حق و باطل را به عاليترين صورتى ترسيم كرده حقايق فراوانى وجود دارد كه در اينجا به جند نکته از آن اشاره مىكنيم: شناخت حق و باطل و شناخت واقعيتها ازگمانها گاهى براى انسان چنان مشكل و پيچيده مىشود، كه حتما بايد سراغ نشانه رفت و از روی نشانهها، حقايق را از اوهام، و حق را از باطل تشخیص داد . قرآن در مثال بالا اين نشانهها را چنين بيان كرده است: الف-" حق هميشه مفيد و سودمند است، همچون آب زلال كه مايه حيات و زندگى است، اما باطل بىفايده و بيهوده است، نه كفهاى روى آب هرگز كسى را سيراب مىكنند و درختى را مىرويانند، و نه كفهايى كه در كورههاى ذوب فلزات ظاهر مىشود. مىتوان از آنها زينتى و يا وسيلهاى براى زندگى ساخت، و اگر هم مصرفى داشته باشند، مصارف بسيار پست و بىارزشند كه به حساب نمىآيند، همانند صرف كردن خاشاك براى سوزاندن . ب - باطل همواره مستكبر، بالانشين، پرسروصدا، پر قال و غوغا ولى تو خالى و بىمحتوا است، اما حق متواضع، كم سر و صدا، اهل عمل و پر محتوا و سنگين وزن است «3». ج- حق هميشه متكى به نفس است، اما باطل از آبروى حق مدد مىگيرد و سعى مىكند خود را به لباس او در آورد و از حيثيت او استفاده كند، همانگونه كه" هر دروغى از راست فروغ مىگيرد"، كه اگر سخن راستى در جهان نبود، كسى هرگز دروغى را باور نمىكرد، و اگر جنس خالصى در جهان نبود، كسى فريب جنس قلابى را نمىخورد، بنا بر اين حتى فروغ زودگذر باطل و آبروى و حيثيت موقت او به بركت حق است، اما حق همه جا متكى به خويشتن است و آبرو و اثر خويش!
نکته بعدی درباره کلمه زبد است . " زبد" به معناى كفهاى روى آب است ، آب زلال كمتر كف به روى آن آشكار می شود جون كفها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجى بوجود می آیند ، اگر حق به صفا و پاكى اصلى باقى بماند هرگز كفهاى باطل اطراف آن آشكار نمىگردد، اما هنگامى كه حق بر اثر برخورد به محيطهاى آلوده رنگ محيط را به خود گرفت، و حقيقت با خرافه، و درستى يا نادرستى و پاكى يا ناپاكى آميخته شد، كفهاى باطل در كنار آن آشكار مىشوند. " نزول آيات قرآن" از آسمان وحى شبيه به نزول قطرات حياتبخش باران است ، و" دلهاى انسانها " شبيه به زمينها و درهها كه هر كدام به اندازه وسعت وجودشان بهره مىگيرند، و" وسوسههاى شيطانى" شبيه به كفهاى آلوده روى آب هستند ، كه اين كفها از آب پيدا نشده، بلكه از آلودگى محل ريزش آب پيدا مىشود و به همين جهت وسوسههاى نفس و شيطان از تعليمات الهى نيست، بلكه از آلودگى قلب انسان است، و به هر حال سرانجام، اين وسوسهها از دل مؤمنان برطرف مىگردد و آب زلال وحى كه موجب هدايت و حيات انسانهاست باقى مىماند! هميشه بهرهها به ميزان آمادگيهاست و لياقتهاست . در مبدء فيض الهى هيچگونه بخل و محدوديت و ممنوعيت نيست، همانگونه كه ابرهاى آسمان بدون قيد و شرط، همه جا باران مىپاشند، و اين قطعههاى مختلف زمين و درهها هستند كه هر كدام بمقدار وسعت وجود خويش از آن بهره مىگيرند، زمين كوچكتر بهرهاش كمتر و زمين وسيعتر سهمش بيشتر است ، قلوب و ارواح آدميان در برابر فيض خدا و همين گونه هستند ! نکته بعد اینکه باطل همیشه دنبال بازار آشفته مىگردد! هنگامى كه سيلاب وارد دشت و صحراى صاف مىگردد و جوش و خروش آب فرو مىنشيند اجسامى كه با آب مخلوط شده بودند تدريجا تهنشين مىكنند و كفها از ميان مىروند و آب زلال چهره اصلى خود را آشكار مىسازد، و به همين ترتيب باطل به سراغ بازار آشفته مىرود، تا از آن بهره بگيرد، اما هنگامى كه آرامش پيدا شد و هر كسى به جاىخودش نشست، و معيارها و ضابطهها در جامعه آشكار گشت، باطل جايى براى خود نمىبيند و به سرعت كنار مىرود!
ونکته بعدی این است که : باطل تنها در يك لباس ظاهر نمىشود. يكى از خصوصیات باطل اين است كه درهر"آن به شكلى و هر لحظه به لباس ديگرى در مىآيد"، تا اگر او را در يك لباس شناختند، در لباس ديگر بتواند چهره خود را پنهان سازد، در آیه شریفه مىگويد: كفها نه تنها بر آب ظاهر مىگردند در هر كورهاى و هر بوتهاى كه فلزات ذوب مىشوند كفهاى تازه به شكل جديد و در لباس تازهاى آشكار مىشوند، و به تعبير ديگر حق و باطل همه جا وجود دارد، همانگونه كه كفها در هر مايعى به شكل مناسب خود آشكار مىشود. بنا بر اين بايد هرگز فريب تنوع صورتها را نخوريم و در هر كجا منتظر باشيم كه باطل را با صفات ويژهاش- كه صفات آنها همه جا يكسان است و در بالا اشاره شد- بشناسيم و آنها را كنار بزنيم. بقاى هر موجود بسته به ميزان سود رسانى او است! (وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ). آب كه مايه حيات است ميماند و كفها از ميان مىروند ، انسانها، گروهها، مکتبها، حزب ها و برنامهها به همان اندازه كه مفيد و سودمندند، حق بقاء و حيات دارند، و اگر مىبينيم انسان یا مكتب باطلى مدتى سر پا مىماند اين به خاطر آن مقدار از حقى است كه به آن آميخته شده كه به همان نسبت حق حيات پيدا كرده است!. وقتی حق طلبی درجامعه زیادشد ، دیگر جایی برای باطل نخواهد بود .باطل به جايى مىرسد كه قدرت نگهدارى خويش را ندارد، و در اين لحظه از متن جامعه به خارج پرتاب مىگردد، و اين در همان حال است كه حق به جوشش مىآيد، هنگامى كه حق به خروش افتاد، باطل همچون كفهاى روى ديك كه به خارج پرتاب مىشود بيرون مىافتد و اين خود دليلى است بر اينكه حق هميشه بايد بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد.! نکته بعدی اینکه باطل در بقاى خود مديون حق است. اگر آبى نباشد هرگز كف نمىتواند به حيات خود مستقلا ادامه دهد، همين گونه اگر حق نبود، باطل هم فروغى نداشت، اگر افراد درستكار نبودند كسى تحت تاثير افراد خائن واقع نمىشد و فريب آنها را نمىخورد، پس همين جولان و فروغ كاذب باطل مديون بهرهبردارى از فروغ حق است (كان دروغ از راست مىگيرد فروغ!).
و مبارزه بین حق و باطل هميشگى است. تا آن زمانى كه جهان و انسانها به صورت يك جامعه ايدهآل (همچون جامعه عصر قيام مهدى ع) در آيد كه پايان اين مبارزه اعلام گردد، لشگر حق پيروز و بساط باطل برچيده شود، و بشريت وارد مرحله تازهاى از تاريخ خود گردد، و تا زمانى كه اين مرحله تاريخى فرا نرسد بايد همه جا در انتظار برخورد حق و باطل بود، و موضعگيرى لازم را در اين ميان در برابر باطل نشان داشت. __________________________________________________ (1) سوره رعد آیه 17 (2) ترجمه تحت اللفظى جمله فوق چنين است:" از آنچه آتش بر روى آن روشن مىكنند براى بدست آوردن زينت يا متاع كفهايى همانند كفهاى آب حاصل مىشود" و اين تعبير اشاره به كورهايى است براى ذوب فلزات كه هم آتش در زير مواد فلزى وجود دارد و هم در روى آن، به اين معنى كه يك طبقه آتش در زير است و سپس روى آن سنگهايى را كه مواد كافى دارد مىريزند و مجددا روى آن آتش مىريزند: و اين بهترين نوع كوره است كه از هر طرف آتش، مواد قابل ذوب را احاطه كرده است. (3) على (ع) در وصف خود و دشمنانش همچون اصحاب جنگ جمل مىفرمايد: و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذين الامرين الفشل و لسنا نرعد حتى نوقع و لا نسيل حتى نمطر: " آنها رعد و برقى نشان دادند، اما پايانش جز سستى و ناتوانى نبود، ولى ما به عكس تا كارى انجام ندهيم رعد و برقى نداريم و يا نباريم سيلاب خروشان براه نمىاندازيم"! (برنامه ما عمل است نه سخن) (نهج البلاغه خطبه 9).
|