جستجو در پایگاه ...
صفحه نخست | درباره ما | مراسم هیئت شهدا | آشنایی با هیئت شهدا | هیئت مجازی شهدا | دانلود مراسم ها | پای منبر | راهنمای سایت | ارتباط با ما
 
صفحه اصلی پای منبر امام حسین علیه السلام در انديشه مسيحيت
 
امام حسین علیه السلام در انديشه مسيحيت

«آنتوان بارا»، سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) کرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان کند او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش کتابي زده است که در نوع خود و از زبان يک مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت»- که رويکردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه کرده است. در اين تحليل ها نکات جالب و بديعي به چشم مي خورد که براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است. کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال ۱۹۷۸ به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر کرد، اين کتاب تاکنون به ۱۷ زبان ترجمه شده و در ۵ دانشگاه نيز براي دوره هاي تکميلي کارشناسي ارشد و دکتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود. آنتوان بارا که سوري الاصل و ساکن کويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر کتاب فوق ۱۵جلد کتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده که بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي که اخيراً چهل و يکمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز کرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبکه الحوادث کويت است. وي براي نخستين بار در زندگي خود به ايران سفر کرد تا در کنفرانس ابن ميثم بحراني شرکت کند و همين امر فرصت مناسبي فراهم آورد تا با دعوت از او براي ديدار از مؤسسه کيهان- که ديدار نخست او از يک مؤسسه مطبوعاتي در ايران بود- پاي صحبت هاي شنيدني اش درباره امام حسين(ع) بنشينيم. «بارا» به اتفاق همسرش متواضعانه دعوت را پذيرفت و پس از ملاقات با مدير مسئول و بازديد از قسمت هاي مختلف کيهان در نشستي صميمي وبي آلايش به تمام سؤالات خرد و کلان ما پاسخ گفت. چهره بشاش و خندان، تواضع بغايت ستودني او، و صداقتي که در سخنانش موج مي زد ما را برآن داشت تا از پرسيدن هيچ سؤالي فروگذار نکنيم، امري که باعث شد گفت وگوي ما به مدت ۳ ساعت و تا ساعت ۱۱ شب به طول انجامد، بدون آنکه خستگي و ملالي از سخنانش حس کنيم. در اين گفت وگو، چنان راحت و صميمي و بي تکلف و با صفاي باطن با ما سخن گفت که نفوذ کلامش را بر دلهايمان حس مي کرديم و مطمئن بوديم که آنچه مي گويد برآمده از دل و احساس اوست. گرمي سخنان و شور و اشتياق او درباره امام حسين(ع) و ديدگاه هايش درمورد حضرت براي ما چنان بود که گويا در برابر يک شيعه عاشق و مجذوب و سرمست نشسته ايم، البته خود او هم اين احساس ما را تأييد مي کرد و مي گفت در کشورهاي عربي به من «مسيحي شيعه» مي گويند. عشق او به تشيع، آن چنان بالا بود که در لابه لاي صحبت هايش هرگاه نام حسين را برزبان مي راند بلا فاصله تعبير «عليه السلام» را بعد از آن مي آورد. «آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي کند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلکه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي کند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند که «حسين عليه السلام در قلب من است». وي در اين گفت گو از عشق خود به علي(ع) نيز سخن مي گويد و اينکه تاکنون ۲۵بار نهج البلاغه را به طور کامل خوانده و هربار نکات جديدي از آن کشف کرده است و من با خود مي انديشم که علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است که اکثر ما حتي يک بار هم نهج البلاغه را به طور کامل مرور نکرده ايم!! آنچه در پي مي آيد نخستين بخش گفت وگوي مفصل ما با «آنتوان بارا» است که ازنظر خوانندگان عزيز مي گذرد. کيهان: به عنوان اولين سؤال ابتدا مختصري درباره خانواده، زندگي، تحصيلات و فعاليتهاي اجتماعي خودتان صحبت کنيد.

بارا- من آنتوان بارا در سال ۱۹۴۳ ميلادي در سوريه متولد شدم. داراي چهار برادر و سه خواهر و همين طور چهار فرزند به نامهاي: طلال، مريم، فيصل و يوسف هستم. اجداد من در اصل از منطقه نجد عربستان هستند که از سال هاي دور به سرزمين شام مهاجرت کرده اند. خانواده ما از طبقه متوسط پيشه وران بودند و نياکان و همين طور پدرم همگي به شغل نجاري و ساختن ابزار و آلات مورد نياز کشاورزان اشتغال داشتند. تحصيلات ابتدائي من در مدرسه متعلق به مسيحيان که مدرسه اي خصوصي بود صورت گرفت. در دوره راهنمائي، همراه برادرم حبيب به يک مدرسه دولتي منتقل شديم ما نخستين دانش آموزان مسيحي بوديم که به اين مدرسه قدم گذاشتيم چون فقط دانش آموزان مسلمان به آن مدرسه مي رفتند. در اولين جلسه درس تعليمات ديني اسلامي، معلم ما را به اتاق مجاور برد و گفت نيازي نيست که شما در اين درس شرکت کنيد و مي توانيد نمره ديني تان را براساس نمره درس عربي بگيريد. وقتي موضوع را با پدرمان در ميان گذاشتيم او گفت شما بايد در درس تعلميات ديني اسلامي شرکت کنيد و با ساير اديان آشنا شويد و عادت کنيد که از فرهنگ اسلامي هم بياموزيد و ما به عنوان اعراب مسيحي از همان تمدن و فرهنگ سيراب مي شويم و در يک محيط فرهنگي، زندگي مي کنيم و لذا نبايد از هر آنچه که مربوط به مسلمانان است و با آنان زندگي مي کنيم ناآگاه باشيد و بدين ترتيب ما پس از گفت وگوي پدر با معلم مربوطه، در درس ديني هم شرکت کرديم و اينچنين بود که پدرمان زمينه آشنايي ما را با اسلام فراهم کرد. در دوره دبيرستان نيز رشته ادبي را برگزيدم و در سنين پايين و از همان دوران دبيرستان کار مطبوعاتي را آغاز کردم. پس از مهاجرت به کويت اولين بار به عنوان نويسنده ورزشي در روزنامه «اخبار الکويت» مشغول به کار شدم. از آن تاريخ به بعد در بخشهاي مختلف مطبوعاتي اعم از ورزشي، فرهنگي، اقتصادي، هنري و محلي به نويسندگي و يا سردبيري در روزنامه ها و نشريات مختلف مشغول بودم که امسال چهل و يکمين سال فعاليت مطبوعاتي خود را آغاز کردم. در زمينه تأليف نيز اولين کتابم را در سنين جواني بنام «الحسين في الفکر المسيحي» به رشته تحرير درآوردم. البته خودم نمي دانم چگونه اين کتاب دشوار را نگاشتم و هر وقت آن را مي خوانم تعجب مي کنم که چگونه فعاليت فکري خود را با اين کتاب آغاز کردم البته نگارش اين کتاب راهگشاي نوشتن ۱۵ کتاب ديگر در زمينه هاي ادبي شد.

 

کيهان: در عرصه اجتماعي در حال حاضر مشغول چه کار و فعاليتي هستيد؟

بارا: من الان مدير تحريريه مجله هفتگي شبکه الحوادث کويت هستم که در زمينه هنري، اجتماعي، فرهنگي و حقوقي فعاليت مي کند و البته با برخي مجلات و راديوها نيز همکاري دارم منتها محور کارهايم در خصوص نگارش کتاب هاي ادبي و رمان است. کتابي هم از ۲۵ سال پيش در دست نگارش دارم با نام «زينب صرخه اکملت مسيره » (زينب فريادي که مسير امام حسين(ع) را کامل کرد) اما هنوز آن را به پايان نبرده ام چون احتمال مي دهم همچون کتاب برادرش حسين(ع) در نيايد.

کيهان: درباره نحوه آشنايي تان با اهل بيت پيامبر(ص) و بخصوص امام حسين(ع) برايمان صحبت کنيد. اين آشنائي از کجا و چگونه شروع شد و اساساً چه اتفاقي افتاد تا شما به اين فکر بيفتيد درباره امام حسين(ع) کتاب بنويسيد؟

بارا: کاملاً اتفاقي بود... آنچه درباره واقعه کربلا خوانده و شنيده بوديم بسيار اندک و مختصر بود. زماني که خيلي جوان بودم و در مطبوعات کويت مشغول بکار شدم روزي به اتفاق يکي از دوستان خدمت مرحوم آيت الله سيد محمد شيرازي رسيدم و او از من پرسيد آيا از کربلا چيزي مي داني؟ گفتم همين را مي دانم که جنگي ميان يزيد و حسين(ع) رخ داده است. گفت: آيا با ابعاد اين جنگ آشنا هستي؟ گفتم خير. او چند کتاب از جمله کتاب مقتل الحسين مقرم را به من داد تا بخوانم. من وقتي آن مقتل را شروع به مطالعه کردم نکاتي در حاشيه آن نوشتم. پس از يک ماه خدمت آقاي شيرازي رسيدم. او پرسيد کتاب را خواندي؟ گفتم بله و در حواشي آن نکاتي را يادداشت کرده ام. شش ماه بعد، ايشان خواستند که آن حواشي و يادداشتها را ببيند. من به خدمت ايشان دادم و او گفت اين نکات و يادداشتها، ارزش آن را دارد که به صورت يک کتاب درآيد، چون در آنها نکاتي غير از آنچه مسلمانان شيعه و سني نوشته اند وجود دارد. زيرا اين نکات توسط يک مستشرق ناآگاه از تقدس شخصيت مورد نظر که تاريخ را فقط از ديدگاه مادي بررسي مي کند و از جنبه معنوي آن غافل مي شود نوشته نشده است. شما به عنوان يک مسيحي عرب که در بطن تمدن اسلامي زندگي مي کنيد، آنچه را نوشته ايد متفاوت مي بينم من به ايشان گفتم: من سن و سالي ندارم که بخواهم اين ايده هاي فکري را جمع آوري و نگارش کنم و کار دشواري است. او گفت تو کار را شروع کن خدا به برکت حسين(ع) کمکت مي کند. و من عملاً کار را شروع کردم اما هر بار که دست به قلم مي بردم سختي کار را بيشتر حس مي کردم، چون کاري بود که باعث مي شد عده اي راضي شوند و گروهي ديگر ناخرسند گردند. بخصوص آنکه کثرت منابع و شروحات و جزئيات متناقض تاريخي، طوري بود که احساس مي کردم دارم در ميدان مين قدم مي گذارم و در عرصه اي وارد مي شوم که اختلافات عقيدتي و مذهبي، سابقه اي ديرينه از روز سقيفه تا روز واقعه کربلا دارد و در اين بين عده اي طرفدار و عده اي مخالف آن هستند. بطور مثال برخي همچون ابن قيم جوزي مي گويد بزرگترين اشتباه، قيام حسين بود در حالي که ديگر مورخان حرکت حسين را حرکتي عقيدتي برمي شمارند. از اين رو من به اهميت پرداختن به اين موضوع از نگاه يک مسيحي عرب پي بردم زيرا نه مسلمان بودم تا تحت تاثير عاطفي واقعه قرار گيرم و نه يک مستشرق که به روحانيت و معنويت حادثه توجه ندارد و فقط جنبه مادي موضوع را مورد نظر دارد. من براي نگارش کتاب به صدها منبع و مصدر مراجعه کردم و مدتها به مطالعه و پژوهش پرداختم و هربار که دست به قلم مي بردم دچار تاثر مي شدم و بارها نوشته هايم را تجديد مي کردم تا اينکه متن مورد نظر را به رشته تحرير درمي آوردم. وقتي پس از ۵سال تحقيق کار نگارش را شروع کردم با خود مي گفتم بايد آن را تکميل نمايم و احساس مي کردم نيرويي نامريي مرا به اين کار ترغيب مي کند و اکنون پس از ۳۲سال از نگارش کتاب، علي رغم تجربه مطبوعاتي و تجربياتم در زمينه نگارش و تاليف کتاب، حس مي کنم ديگر قادر نيستم کتابي همچون اين کتاب تاليف کنم و اين کتاب چيزي غير از آن ۱۵کتاب ديگرم است و همواره مايه مباهات من تا ابد بوده و خواهد بود. زيرا تاثير و واکنش زيبا و مثبتي در پي داشت و اين اقدام، تاملي عقلاني در مساله کربلا بود و بنظرم مي رسد توانسته ام در زمينه ارائه تحليل و ديدگاه جديد، حق مطلب را ادا کنم.

کيهان: صحبت از کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» کرديد. مايليم درباره ويژگي هاي اين کتاب برايمان صحبت کنيد.

بارا: ويژگي اين کتاب در اين خلاصه مي شود که شيوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چيزي است که تاکنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسياري اذعان داشتند که اين کتاب بي طرفانه نوشته شده است. از ويژگي هاي مهم کتاب اين است که من در آن به مقايسه شخصيت حسين و عيسي بن مريم عليهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و کيفيت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بي محابا از مرگ در راه عقيده پرداخته ام ]بر طبق عقيده مسيحيان، حضرت عيسي مصلوب و شهيد شده است که البته اين نظر با ديدگاه قرآني ما انطباق ندارد[ من شباهت فراواني ميان شخصيت حسين(ع) و شخصيت عيسي به عنوان يک شهيد و نه يک پيامبر، يافتم. من در انجيل و کتابهاي ديگر مربوط به زندگي و مقتل حسين(ع) تحقيق زياد کردم و دريافتم تشابه بسيار زياد و باورنکردني در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقيده و کيفيت حفظ عقيده ميان عيسي و حسين(ع) وجود دارد که چيز جديدي بشمار مي رفت من اين موضوع را به تفصيل تحليل کردم که آن دو عزيز چرا با ميل و خواست خود مرگ را پذيرا شدند و بخصوص حسين شهيد(ع) در شرايطي که زمينه رسيدن به مال و منال و پست و مقام دنيوي فراهم بود و او اگر اندکي از خود انعطاف نشان مي داد و خواسته معاويه و يزيد را اجابت مي کرد، مي توانست جان خود را از کشته شدن نجات دهد. اما او براساس آيه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالکم و انفسکم في سبيل الله (همگي به سوي ميدان جهاد) حرکت کنيد، سبکبار باشيد يا سنگين بار و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد کنيد» (توبه/۴۱)، به حرکت شگفتي دست يازيد. او به هيچ يک از امتيازات و تطميع ها توجه نکرد حال آنکه دنياپرستي و حب مال و جاه و مقام همه جا بيداد مي کرد. او همه اينها را ترک کرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوي شهادت برد در حالي که مي دانست همه اينها در راه عقيده است.

کيهان: شنيده ايم شما کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» را در چاپ چهارم آن به گونه اي متفاوت از چاپهاي قبلي و به شکل پربارتر و غني تري منتشر کرده ايد در اين مورد توضيح دهيد.

بارا: در چاپ چهارم، آنچه را که مسلمانان و شخصيت هاي سني و شيعه درباره اين کتاب نوشته اند و در مطبوعات منتشر شده، آورده ام. همچنين گزارش و مسائل مربوط به محاکمه و ممنوعيت انتشار اين کتاب در کويت را اضافه کرده ام و نيز ۵۰تصوير از آثار هنري هنرمندان ايراني و عرب را که بيانگر سير شکل گيري حادثه کربلاست به آخر کتاب افزوده ام و از همه مهمتر منابع جديد و متعددي را در کتاب ذکر کرده ام که در چاپهاي قبلي وجود نداشت. بطور کلي چاپ چهارم حاصل ۲۰سال مطالعه مجدد و تحقيق و بررسي عميق تر و تلاش براي غني سازي کتاب بود که الحمدلله بصورت قابل قبولي منتشر شد.

کيهان: جريان محاکمه و ممنوعيت کتاب چه بود؟

بارا: مساله محاکمه، مساله اي عجيب بود. من در کتاب، عبارتي را در مورد حاکميت عثمان بر ولايات اسلامي و نحوه مديريت او و شورش مردم عليه او به نقل از معتبرترين منابع موجود در کتابخانه هاي کويت آوردم اما در سال ۱۹۸۶(۶۵شمسي ) احضاريه اي از طرف دادگاه کويت برايم آمد مبني بر اينکه شما درباره عثمان عبارتي را از خود ساخته و پرداخته و در کتاب آورده ايد. من براي اثبات نادرستي ادعاي آنان، دهها منبع و کتاب را که اين عبارت در آنها ذکر شده بود ارائه دادم و گفتم آنچه ذکر کرده ام مساله بسيار روشن و علني است حتي جالب تر اينکه من تعابير تندتر از آنچه را در کتاب خود نقل کرده بودم در مجله العربي متعلق به وزارت تبليغات کويت ديدم که با همان مضمون و با لحني شديدتر در مورد عثمان نوشته بود. ولي با اين همه اين استدلالها چون قصدشان اين بود که به هر قيمتي از انتشار کتاب جلوگيري کنند، لذا جريمه اي ۵۰ديناري وضع کردند و حکم به ممنوعيت انتشار و نيز مصادره کتاب دادند. من تمام دلايل تاريخي و اسناد موجود را که بالغ بر ۱۵۰صفحه مي شد به دادگاه تجديد نظر هم ارائه دادم ولي قاضي تجديد نظر حتي زحمت باز کردن آن اسناد و منابع را- که از کتابهاي اهل سنت بود- به خود نداد و چشم بسته حکم دادگاه بدوي را تاييد کرد. غرض ورزي او کاملا براي من ثابت بودو مي دانستم که او با سلفي ها پيوندي دارد. من بعدها پي بردم که هرچه مربوط به شيعه است مورد محاکمه قرار مي گيرد تا بنحوي از انتشار آن جلوگيري شود. بالاخره کتاب من در سال (۶۵ ش) در ليست سياه قرار گرفت و ممنوع گرديد. من هم تصميم گرفتم که از چاپ مجدد کتاب خودداري کنم و از آن تاريخ به مدت ۲۰ سال به بازنگري و ويرايش و افزودن اضافات ديگر پرداختم. به طوري که در ۲ سال اخير فقط به امور صفحه آرايي و چاپ و حروفچيني آن مشغول شدم تا چاپ جديد از هر نظر بي نقص و ايراد باشد.

کيهان: واکنش ها و بازخوردهاي تاليف کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» چگونه بود؟

بارا: پس از ۳ ماه از انتشار کتاب، يکي از افراطيون سلفي، کتابي با نام «يزيد اميرالمومنين» در رد کتاب من نوشت. وي از پيروان فرقه ضاله اي بود که با امکانات فراوان در جهت تشويش و گمراهي افکار ناب اسلامي و شيعي تلاش مي کند. او براي چاپ کتابش به همان چاپخانه اي مراجعه کرد که کتاب حسين در آن چاپ شد. مسئول چاپخانه براي خلاص شدن از شر او گفت بايد کتابت اجازه نشر داشته باشد و از اين کار سر باز زد. پس از گذشت يک سال متوجه شديم که آن کتاب در عربستان منتشر شده است. اين کتاب سراسر ناسزا و افترا به حسين (ع) بود که با تاثيرپذيري از افکار ابن جوزي نگاشته شده بود. غير از آن کتاب هاي ديگري هم منتشر شد که در لابلاي آنها از اين کتاب کم و بيش انتقاد شده بود. همچنين در برخي مطبوعات چه در گذشته و چه در حال مطالبي جسته و گريخته در نقد اين کتاب به چشم مي خورد که همه اين انتقادها از سوي برخي مسلمانان افراطي صورت مي گرفت. اما از جنبه ايجابي، بسياري از مسلمانان چه شيعه و چه سني، وجود چنين کتابي را تحسين کردند و ابراز داشتند که روح همبستگي و تقريب و بي طرفي در آن مشهود است. از نظر آنان رعايت اعتدال و حد وسط و دوري از هرگونه غرض ورزي از ويژگي هاي کتاب بوده است آنان تاکيد داشتند که در کتاب هيچ تعصب و طرفداري و غرض ورزي مشاهده نمي شود زيرا غرض ورزي و پيروي هواي نفس تباهي راي و انديشه را بدنبال دارد. کساني که به ديده تحسين نگريستند مي گفتند روش کتاب روشي بي طرفانه و عقلاني است که در آن بسياري از مبالغه ها و بزرگ نمايي ها وجود ندارد. منتقدين هم مي گفتند هر آنچه در کتاب آمده صحيح نيست و هيچ کدام از اين شباهت هاي ذکر شده در کتاب ميان عيسي (ع) و حسين(ع) واقعيت ندارد و اگر شباهت هايي وجود دارد امري تصادفي بوده است. عموماً پس از انتشار اين کتاب، انتقادها و تحسين هاي بسياري را شاهد بودم اما نسبت انتقادها به تحسين ها بسيار اندک بود.

کيهان: واکنش علماي مسلمان و نيز کشيش ها و علماي مسيحي به اين کتاب چگونه بود؟

بارا: در ميان مسلمانان عموماً علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت واکنشي مثبت و عقلاني از خود نشان دادند و گفتند کتابي تحليلي، زيبا و خواندني است که در آن اصل بي طرفي رعايت شده. علماي شيعه جملگي کتاب را حاوي ايده اي جديد و نظريه و تحليل نو و بديع مي دانستند اما برخي از سلفي هاي تندرو و افراطي مطالب اين کتاب را ناصحيح دانستند و اظهار داشتند محتواي کتاب بيانگر عقيده شيعه و نظرات آنان است. اما کشيشان و علماي مسيحي همگي واکنشي ايجابي و مثبت از خود نشان دادند و اين کار را تحسين کردند و حتي عده اي از آنان از انتشار چنين کاري بسيار خوشحال شدند زيرا اعتقاد داشتند که اين اقدام تلاشي در جهت تقريب و وفاق ميان اديان است و تقريب عمل اولياء و انبياء مي باشد. بطور کلي کساني که انتقاداتي داشتند، انتقاد خود را بدون دليل و سند و مدرک بيان مي کردند و من شاهد بودم که اين انتقادات برخاسته از تعصب و غرض ورزي است . تعصب و هواي نفس آنان آنقدر پررنگ بود که نمي خواستند بينديشند که نواده پيامبر (ص) چرا دست به چنين حماسه اي زد و چرا با وجود همه آن امتيازات و تطميع ها، خود و خانواده اش را به خطر انداخت آيا به دنبال اهداف شخصي بود. اگر هدفش شخصي بود بايد دنبال فرمانروايي در دنيا و رفاه مي رفت و خود را به خطر نمي انداخت. ولي ما مشاهده مي کنيم پس از گذشت قرن ها و آمدن نسل ها پس از نسل ها، آرمان و راه او مورد تقديس واقع مي شود و ميليون ها انسان با تکريم و احترام از او ياد مي کنند آيا اين همه، جز يک کار سحرانگيز الهي است؟ به من انتقاد مي کردند مگر تو مسلماني که درباره حسين(ع) کتاب نوشته اي؟ به آنان مي گفتم چگونه مي توان در برابر شخصيتي چون حسين آن سلاله پيامبر(ص) و علي(ع) و زهرا (س) دچار شيفتگي و شگفتي نشد که در کارنامه او هيچ نشانه اي از سستي و ذلت نمي يابي و اين تنها من نيستم که شيفته حسين هستم. گاندي را ببينيد که به عنوان يک هندو اظهار مي دارد اگر مي خواهي پيروز شوي بايد در خط حسين حرکت کني و نيز مي گويد من از حسين آموختم که مظلوم باشم تا پيروز شوم. آيا اين هندو ، مسلمان بود که چنين اظهاراتي بر زبان آورده ، يا جبران خليل جبران آن شخصيت مسيحي بزرگ در مورد حسين(ع) مي گويد: حسين چراغ فروزان تمامي اديان است و من او را چنين توصيف کرده ام که حسين گوهر جاودانه و هميشگي اديان است و او گوهر دين واحد مي باشد.

کيهان: از ميان الگوهاي ديني مسلمانان بويژه شيعيان چطور شد که امام حسين(ع) و حضرت زينب (س) را براي نوشتن کتاب انتخاب کرديد و آيا در مورد ساير ائمه بويژه علي(ع) هم مطالعات و تاليفاتي داشته ايد؟

بارا: سوال خوبي کرديد. من در کتاب عبارتي را بيان کرده ام با اين مضمون که اسلام سرآغازش محمدي و استمرارش حسيني بود و قيام کربلا آغازش حسيني و تداومش زينبي بود. خداوند در هر برهه اي از زمان عده اي را برمي انگيزد تا دلها را مجدداً احيا کنند. حسين (ع) جزو آن احياگراني است که با حرکت خود بسياري از مردگان را احيا کرد. من با تمام احترام و تقديسي که نسبت به ساير ائمه (ع) دارم خصوصاً در مورد امام علي (ع) - که ما مسيحيان عرب بسيار او را دوست داريم و تقديسش مي کنيم- عرض مي کنم جنبشي را که حسين«ع» بوجود آورد جنبشي آشکار در تاريخ بود و تأثير خود را در دلهاي مردم گذاشت. جرقه اي که در کربلا شعله ور شد تبديل به چراغي فروزان در طول تاريخ گشت اما چلچراغهاي موقت و مقطعي را که معاويه و يزيد برافروختند همگي خاموش شدند. الان شما در مورد قبر يزيد چه مي دانيد؟ چه کسي قبر او را مقدس مي شمارد که در يکي از محله هاي دمشق تبديل به مزبله و جولانگاه گربه ها شده است اما چند متر آن طرف تر مقام راس الحسين که سر مبارک امام«ع» در آنجا قرار گرفته بود محل تکريم و احترام و تقدس مسلمانان شده است. اين در عين احترام من به ساير ائمه«ع» انگيزه پرداختن من به حسين«ع» شد.البته در مورد امام علي«ع» بايد بگويم همزمان با مطالعاتم در باره امام حسين«ع» نهج البلاغه را هم مطالعه مي کردم و تاکنون ۲۵ بار اين کتاب شريف را خوانده ام و در هر بار خواندن، نکاتي را کشف کرده ام و من در مقالات خود و حتي در کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» از سخنان امام علي«ع» استفاده کرده ام و تاکنون مقالاتي هم درباره شخصيت ايشان به نگارش درآورده ام.

کيهان: شما پس از مطالعه گسترده و عميق در تاريخ اسلام و نهضت حسيني به چه تعريف و ذهنيت مشخصي از امام حسين«ع» رسيده ايد. به عبارت ديگر تعريف شما از حسين«ع» چيست؟ و او را چگونه يافته ايد؟

بارا: تعريف من از حسين همان عبارات کوتاه و مشخصي است که درباره حسين«ع» در کتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و هميشگي اديان توصيف کرده ام. او را به عنوان شهيدي معرفي نموده ام که داراي جاه و جبروت فرعون و کسري نبود اما متواضع بود و براي حفظ دين و حرکت در مسير جدش حرکت خود را آغاز کرد. او ابتدا از گفت وگو با معاويه و يزيد شروع کرد اما روش گفت وگو براي هدايت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اينکه مي دانست کشته مي شود اما خويشتن را در راه عقيده به خطر انداخت و با سپاهي ۷۰ نفري در برابر سپاه ۷۰ هزار نفري عبيدالله- به تصريح منابع تاريخي- به سمت کوفه خارج شد تا حرکت و جنبشي در بدنه جامعه ايجاد کند. حماسه حسين«ع» تنها مختص سني و شيعه و مسلمان نيست بلکه متعلق به هر مومني است چنانکه در حديث آمده «ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبرد ابدا» در اين حديث نگفته في قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده اي که به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مي شود و لذا جهانيان و انديشمندان وقتي از سيره حسين آگاه مي شوند شيفته آن مي گردند. همانطور که شيفته راه و مسلک علي ابن ابيطالب«ع» شده اند.

کيهان: شما در کتاب خود اشاره کرده ايد که حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به کربلا خبر داده و درباره ايشان پيشگوئي کرده است آيا در مورد اين ادعا استنادات و دلايل محکم داريد؟

بارا: بله استنادات و دلايل من همه برگرفته از انجيل است. برطبق آنچه در تاريخ آمده مسيح از کربلا ديدار کرد و به بني اسرائيل فرمود هرکس که حسين«ع» را دريابد به ياري اش برخيزد عده اي در اين روايت تاريخي تشکيک دارند اما ما هيچ شکي در آن نمي بينيم زيرا حضرت عيسي«ع» داراي معجزاتي بود و مرده را زنده مي کرد و بيماران صعب العلاج را شفا مي داد و لذا آيا برايش دشوار بود که درباره آينده پيشگوئي کند و بگويد شهيد پس از خودش کيست؟

کيهان: شما که در زندگي و سخنان امام حسين«ع» تحقيق وسيع کرده ايد، کدام جنبه از ابعاد شخصيت ايشان بيشتر مورد توجه شما بوده است؟

بارا: سؤال زيبايي است. من در مورد زندگي و حرکت حسين«ع» بيشتر به بعد انقلابي شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مي کند «اني لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي» من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نکرده ام بلکه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منکر و حرکت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابي مي تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انساني در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاي پيروزي انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين کشور براساس اين فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند. بعد ديگر شخصيت امام حسين«ع» که مرا شيفته خود کرده، تواضع ايشان در کنار روح انقلابي است اين دو خصيصه نمي تواند در يک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگي هاي برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگي و سرافرازي در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمي است که از ويژگي امام بشمار مي رود.

کيهان: شما در بخشي از کتاب «حسين در انديشه مسيحيت» گفته ايد: اگر حسين(ع) از ما مسيحيان بود در هر نقطه اي از زمين پرچمي براي او برمي افراشتيم و در هر سرزميني، منبري قرار مي داديم و مردم را به نام حسين، به سوي مسيحيت دعوت مي کرديم. در مورد اين مساله بيشتر توضيح دهيد:

بارا: شما وقتي شيفته يک شخصيت تاريخي و ديني مي شويد، اين شيفتگي باعث مي شود زبانتان ناخودآگاه درباره او به حرکت درآيد. ويژگي هاي حسين(ع) هر انسان مسيحي را به ياد ويژگي هاي پيامبرش عيسي(ع) مي اندازد کما اينکه ويژگي هاي امام علي(ع) چنين مي کند. اين فقط نظر ما مسيحيان نيست بلکه پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود تو شبيه ترين انسانها به عيسي در افکار و روحانيت و معنويات هستي. عبارتي را که شما ذکر کرديد بدين معني است که بخاطر شدت شيفتگي، ما آرزو مي کنيم که اي کاش حسين از ما بود چنانکه عيسي از ما بود تا در هر شهري بيرقي را به نام او برافرازيم و به نام او به مسيحيت دعوت کنيم زيرا مسيحيت ديانتي روحي و معنوي و توام با گذشت و پرهيز از خشونت بود. من قبلا در پاسخ سؤالي مبني بر اينکه چرا حسين(ع) به کارزار رفت گفتم حرکت حسين، حرکتي خشونت آميز نبود بلکه فداکردن جان و ايثار خون خود بود. او اگر در خانه خود مي نشست، هيچ اتفاقي برايش نمي افتاد. در عين حال برخي فرقه هاي گمراه همچون مرجئه و منافقان و چاپلوسان حکومت، چنين تبليغات مي کردند که اختلافي ميان يزيد و حسين بر سر حکومت و قدرت بوجود آمده است. ما مسيحيان جاي پاي حمار حضرت مسيح را مورد تعظيم و ستايش قرار مي داديم اما شما بارگاه حسين و آثار و برکات و ميراث حسين(ع) را داريد ولي نديده ايم که از آنها بهره برداري شايسته بکنيد حسين تنها يک مرحله تاريخي نيست بلکه حرکت آزادي انسان است. او يک اصل و اساسي دائمي و جاودانه است و بسياري از مسلمانان هنوز رمز و راز تداوم قيام حسين(ع) و تاثير آن بر دلها و جانها را کشف نکرده اند.

کيهان: هرچند شيعيان و مسلمانان در طي قرنهاي متمادي عشق فراوان به امام حسين(ع) نشان داده اند اما شما در يکي از مصاحبه هايتان با يک مجله عربي گفته ايد شما قدر حسين(ع) را نمي شناسيد. به نظر جناب عالي، به عنوان يک محقق مسيحي آيا اين مقدار از عشق و ارادت، توانسته حق آن امام را ادا کند و اصولا چگونه مي توان قدر حسين را دانست و چه کارهايي مي بايست انجام مي شده که نشده است؟

بارا: معرفت حسين(ع) و راه و قيام او نبايد فقط در تکرار وقايع اين حماسه محدود شود و از درک عظمت آن غفلت گردد. منظور من از اين جمله که شما قدر حسين را نمي دانيد اين است که شما ميزان و حجم تعاليم و آموزه هاي بجامانده از حرکت حسين(ع) و سازوکار تعامل با دنيا و دين را که او آموخته است، نمي شناسيد. او به ما ياد داده که نبايد بر سر منافع مادي به جنگ و نزاع و چالش بپردازيم يا دنيادوستي را به حساب عقيده معنوي بگذاريم. منظور اين است که بايد به آموزه هاي حسين(ع) را که عبارت است از دوري از دنياپرستي، پرهيز از حرص و آز نسبت به زرق و برق دنيا و نيز مردم دوستي و عمل به سيره و سنت پيامبر، توجه کنيم يعني اينکه قلبا و قالبا (هم از لحاظ روحي و هم از لحاظ رفتارهاي ظاهري) حسيني باشيم و نبايد فقط به ظواهر و وقايع ظاهري کربلا اکتفا نماييم بلکه بايد حماسه حسين را در فکر و انديشه و عمل پياده کنيم و به نمايش بگذاريم و به اهميت آن شناخت پيدا کنيم و به ديگران منتقل نماييم. غربيها اگر شخصيت حسين(ع) را بشناسند قطعا شيفته او خواهند شد، زيرا غرب داراي اصول و مباني اي است که حقوق بشر را براساس آن پايه ريزي کرده و بر طبق آن سمبل هاي معنوي را تقديس مي کند و لذا عدم معرفت به ماهيت و جوهره نهضت حسيني، ما را در اعمال و کارهاي ظاهري و صوري و يا افراط در ظواهر شکلي متوقف خواهد کرد. نبايد اينطور باشدکه هرسال در زماني معين کارهايي را بطور کليشه اي انجام دهيم و سپس جمع کنيم تا سال آينده و موضوع را فراموش نماييم بلکه بايد بطور مداوم در طول سال بياد بياوريم که حسين(ع) چه کرد و کار او براي چه بود؟ زيرا آنچه را که او انجام داد مافوق هرگونه توصيف و تمجيد است. پس من عرض مي کنم علي رغم اينکه حسين عليه السلام شخصيتي مقدس براي شما شيعيان و مسلمانان است اما شما آنطور که بايد، قدر او را نشناخته ايد و به آموزه ها و نهضت او در عمل بي توجهي کرده ايد. چرا که وظيفه شما اين است که بدانيد چگونه اين امام عظيم الشأن را امروز از طريق بيان سخنان حق و ياري مظلوم و اصلاح جامعه و تحقق عدالت و آزادي ياري کنيد و بر شما فرض است که با امانت داري کامل خروش حسين(ع) در روز عاشورا را به تمام جهانيان برسانيد و اين امانت داري لازمه اش تعمق در ارکان و معنويت حرکت انقلابي او و بسنده نکردن به يک سري اعمال ظاهري و ظواهر مربوط به واقعه عاشورا مي باشد.

کيهان: نظر شما در مورد شعاير حسيني و نحوه عزاداري ها و بزرگداشت ها براي امام حسين(ع) و آداب ومراسمي که در اين رابطه صورت مي گيرد از قبيل سينه زني، زنجيرزني، تعزيه گرداني و غيره چيست؟

بارا: انجام اينگونه مراسم و کارها درست و ضروري است زيرا حادثه کربلا را يادآوري مي کند و به مسلمان اجازه مي دهد که به درون خود مراجعه کند تا از خويشتن بپرسد آيا درس ها و آموزه هاي حسين در من تاثيرگذاشته است؟ آيا خون او و اهل بيتش ريخته شده تا فقط من يک سري اعمال ظاهري انجام دهم و يا اينکه اهداف ديگري وراي اين مساله بوده است؟ بنظر من اين عزاداري ها، سينه زني ها و حرکت دستجات و يادآوري حادثه کربلا همگي کاري مناسب و صحيح براي زنده نگه داشتن و يادآوري حادثه است و اين البته مخصوص مسلمانان نيست و مسيحيان هم در عيد فصح (عيد مختص مسيحيان) برنامه عزاداري دارند اما عزاداري براي حسين در نزد شيعيان چيز ديگري است زيرا فاجعه اي که براي رهبر آنان حسين بن علي(ع) پيش آمد فاجعه اي بود که در تاريخ نظير نداشت. درست است که از نظر ما مسيحيان، عيسي توسط يهود مصلوب شد و آن جنايت در حق او صورت گرفت و صرف نظر از اختلاف ميان انجيل و قرآن در اين مورد، آنچه در سرزمين کربلا براي حسين (ع) پيش آمد در حق هيچ پيامبر و شهيدي اتفاق نيافتاد و وحشي گري هايي که عده اي وحشي منسوب به اسلام نسبت به پيکر مطهر او انجام دادند اهانت و ظلم و جنايت بود و اگر مسلمانان خود را اصلاح نکنند و به خويشتن مراجعه نکنند اين حادثه ممکن است در هر زمان و مکاني براي آنان اتفاق افتد.

کيهان: شما آيا در مراسم و عزاداري هاي حسيني هم شرکت کرده ايد؟

بارا: بله تاکنون در مراسم هاي مختلف که توسط شيعيان کشورهاي عربي در محرم برپا مي شود شرکت نموده و براي عزاداران سخنراني کرده ام.

کيهان: شما در جايي از کتاب خود گفته ايد غرب اگر قيام حسين را بشناسد و با مفاهيم و آموزه هاي والاي آن آشنا شود قطعا از او پيروي خواهد کرد . در اين مورد لطفاً توضيح بيشتري بدهيد.

بارا: عقلانيت غربي گام هاي بلندي در زمينه واقعگرايي برداشته است و صداقت را حس و باور کرده است هر چند برخي اشتباهات و ناروايي ها هم وجود دارد اما به عقيده من غرب اگر با آموزه هاي والاي حسين که به آموزه هاي عيسي(ع) شباهت دارد آشنا شود، اين شخصيت بزرگ را تکريم و احترام خواهد کرد و از نظر فکري و شايد هم از نظر عقيدتي از او پيروي خواهد نمود. بدين معني که دوست داشتن و عشق ورزيدن به معني تغيير عقيده دادن نيست و ممکن است صاحب عقيده اي، شخصيتي را که عقيده اي از جنس ديگر دارد دوست بدارد و او را تکريم کند که اين امر در اسلام هم وجود دارد و مسلمانان، عيسي و مريم (ع) را تقديس مي کنند اما در عين حال پيامبر (ص) و اهل البيت «ع» را هم فراموش نمي کنند. پس غرب در صورت شناخت راه و هدف حسين(ع) جذب آن خواهد شد و براساس آن عمل خواهد کرد همچنانکه آموزه ها و تعاليم والاي نهج البلاغه، سازمان ملل را جذب کرده و به حقوق بشر امام علي که ۱۴ قرن پيش در نامه به کارگزارانش بيان کرده سوق داده است. کيهان: شما در کتاب خود، امام حسين(ع) را تکميل کننده رسالت پيغمبران دانسته ايد و مقام او را از مقام تمام انبياء برتر و تا حد مقام نبوت حضرت محمد(ص) بالا برده ايد دليل اين نگرش چيست؟ بارا: هنگامي که دين اسلام بر حضرت محمد مصطفي(ص) نازل شد، او در راه ترويج آن، رنجها و اذيت هاي فراواني متحمل شد و کفار و ثروتمندان قريش در برابر دعوت او مانع تراشي کردند، چنان که حضرت فرمود هيچ پيامبري به اندازه من آزار و اذيت نشد. پس از ايشان هم جانشين او يعني امام علي(ع) نيز مسئوليت تفسير و تأويل و تداوم ابلاغ پيام قرآن را برعهده گرفت و در اين راه سختي هاي فراوان ديد و راحتي و آسايش خود را بخاطر اسلام فدا کرد و با دشمنان جنگيد. زماني که مسئوليت تداوم رسالت پيامبر(ص) به نواده ايشان يعني حسين(ع) رسيد او به خطرات تهديدکننده دين که موجب تحريف و مسخ آن مي شد، پي برد و دريافت که تحريف دين تمام فداکاريها و زحمات جد و پدرش را بر باد خواهد داد و در صورت تداوم اين وضع، آئين راستين اسلام از مسير اصلي خود خارج و دچار انحراف خواهد شد. او بايد دست به حرکتي مي زد تا احياگري مجدد در دين مي شد، احياگري اي که اهميت آن نه در حد نزول قرآن بلکه در حد اقدامات پدرش پس از پيغمبر(ص) بود. البته اهميت اين احياگري کمتر از نبوت نيست بلکه تکميل کننده آن است و او به عنوان شهيد، داراي رسالت انبياء بود و همان کاري را کرد که انبياء انجام دادند و با اينکه به او ويژگي هاي انبياء داده نشده بود اما تمام دردها و رنجها و سختي هاي آنان به او هم واگذار شده بود و او مي بايست دست به حرکت و جنبش مي زد تا دين را احيا کند و به نظر من اگر جنبش و حماسه کربلا اتفاق نمي افتاد، تداوم اسلام و ارزشهاي متعالي آن تضمين نمي شد.

کيهان: شما جمله معروفي داريد با اين عنوان که اسلام سرآغازش محمدي و استمرارش حسيني است در اين مورد بيشتر توضيح دهيد.

بارا: البته اين سخن، خود به تنهايي يک تحليل است و اين همان ادامه پاسخ سؤال پيشين است که دين اسلام بقا و تداوم پيدا نمي کرد اگر حرکت حسيني نبود و لذا تداوم رسالت محمد(ص) منوط به قيام حسين(ع) بود و او بود که با زلزله اي روحي ارکان وجودي امت را به لرزه درآورد و زمينه گمراهي آنان را از ميان برداشت و توانست ارزشهاي دين را مجددا احيا کند و در اثر اين تکان روحي، آئين اسلام توانست درخشان و فروزان به راه خود ادامه دهد. اما يک حقيقت ديگر نيز وجود دارد و آن اينکه قيام کربلا سرآغازش حسيني و تداومش زينبي بود و حضرت زينب(س) نقشي بزرگ را ايفا کرد که مکمل نقش برادرش بود.

کيهان: ارزيابي شما از نقش حضرت زينب(س) در واقعه کربلا و پس از آن چيست؟

بارا: نقش زينب(س) الهامي از جانب خدا و مطابق با خواست و اراده خدا بود و به هيچ وجه تصادفي و اتفاقي نبود. هدف حسين(ع) از همراه بردن اهل بيت و زنان بني هاشم، جنبه تاثيرگذاري و ابلاغ اهداف اين حرکت به مردم بود و زينب آن زن فصيح و بليغ و آن دختر صاحب نهج البلاغه، توانست در راه اسارت، مردم شهرهاي مختلف را بيدار کند و آنان را نسبت به آنچه اتفاق افتاده آگاه سازد و تبليغات مسمومي را که معاويه و يزيد بر ضد حسين به راه انداخته بودند، خنثي سازد. آنان چنين وانمود کرده بودند که حسين(ع) مسلماني منحرف است که از دين خارج شده و بر ضد ولي امر زمان شوريده و به دنبال قدرت و حکومت است. زينب(س) حتي در مقابل يزيد -که انساني نادان بود- خروشيد و با فصاحت و کلام شيواي روشنگرانه خود، او را شديدا خرد کرد. دراثر روشنگري هاي فراوان زينب چه در شام و چه در راه بازگشت به مدينه، مسلمانان با عمق فاجعه و عظمت فداکاري برادرش آشنا شدند از اينرو مي توان ادعا کرد که نقش زينب، کم اهميت تر از نقش برادرش نبوده است.

کيهان: صحبت هاي شما مرا به ياد يک بيت شعر از استاد شهريار انداخت که بسيار شيرين و شيوا و پرمغز گفته است:بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب ورنه اين بي حرمتيها کي روا دارد حسين

بارا: بله من هم روي همين معني تاکيد کرده ام و در کتابي با همين مضمون، اين مسائل را آورده ام.


کيهان: امکان دارد در مورد کتاب «زينب» که فرموديد آن را هنوز تکميل نکرده ايد، مختصري توضيح بدهيد.

بارا: من نگارش اين کتاب را ۲۷ سال پيش شروع کردم با عنوان «زينب صرخه اکملت مسيره » (زينب فريادي که تکميل کننده حرکت حسيني بود) و بخش عمده اي از آن را نوشتم اما شرايط کاري و روزنامه نگاري -که مي دانيد هيچ فراغتي را براي انسان باقي نمي گذارد- مرا از ادامه آن بازداشت و الان از کشورهاي مختلف تماس مي گيرند و اصرار دارند که اين کتاب را کامل کنم و من اميدوارم بتوانم با مطالعه و تجديدنظر در آن، به گونه اي آن را منتشر کنم که در حد مقبولي همچون کتاب حسين باشد اما خوف آن را دارم که تا آن حد از مقبوليت نباشد.

کيهان: مظلوميت را در فرهنگ و مکتب حسين(ع) چگونه تحليل و تفسير مي کنيد؟

بارا: سؤال زيبايي است. مظلوميت چهارچوبي است که حرکت حسين(ع) در آن جاي مي گيرد و لذا به او مي گويند حسين مظلوم و هيچ کس جز او مظلوم خوانده نشده است. بايد ديد چرا حسين در زبانها به حسين مظلوم ناميده شده است. دليل آن اين است که ظلمي که از ناحيه دوستان يادشمنانش در حق او شد ظلمي عظيم بود. چه آن زمان که دوستانش از او خواستند به کوفه بيايد و وقتي آمد با انبوهي بي شمار از سپاهيان مسلح و شمشيرهاي آنان مواجه شد و در عمل نسبت به او بي وفائي نشان دادند و تنهايش گذاشتند و چه آن هنگام که دشمنانش در ميدان نبرد در حق او جفاها کردند و تا مرز کشتن او پيش رفتند و اما کشتن او کشتن يک انسان معمولي نبود. کشتن مظلومانه بود. آنچه آنان در حق او مرتکب شدند و نسبت به پيکر مبارکش آن جسارتها را کردند و با اسبها بر روي آن تاختند و سرش را بريدند و لباسش را تکه تکه کردند ، باعث شد که مظلوميت حسين براثر اين جنايت فجيع شکل بگيرد. مظلوميت او بخاطر بي حرمتي به پيکر مطهرش بيشتر از مظلوميت او در اثر بي وفائي دوستانش است. مظلوميت او در روي شنهاي دشت کربلا بزرگترين مظلوميت است. دشمنان چرا به کشتن او بسنده نکردند و جسدش را تکه تکه کردند. مگر مثله کردن جسد در تمام اديان آسماني جنايتي بدتر از کشتن نيست؟ اين مظلوميت که در دلها و ذهنهاي مردم رسوخ کرده به آنان يادآوري مي کند که چگونه ياران و دوستانش او را دعوت کردند و از نظر مادي و معنوي در حق او ظلم روا داشتند و چگونه دشمنان هم در ميدان کارزار آن جنايتها را در حق او روا داشتند و سر مبارکش را بريدند و بدنش را به خاکها ماليدند. جنايتي که حتي در حق بدترين جانيان صورت نمي گيرد و اين همان مظلوميتي است که با هيچ بياني قابل توصيف نيست.

کيهان: شما که سالها عمر خود را صرف تحقيق و مطالعه و نگارش براي حسين(ع) کرده ايد آيا عنايت و برکاتي از اين ناحيه مشاهده کرده ايد؟

بارا: من در اثناي تأليف کتاب «حسين در انديشه مسيحيت»، برکات آن را حس مي کردم. اين برکات عبارت بود از احساس رضا و خشنودي و آرامش و اطمينان روحي و رواني.هر زمان احساس تنگنا و افسردگي و ناراحتي مي کنم فداکاريهاي حسين را بياد مي آورم و در آن حال احساس مي کنم سختي هاي دنيا در برابر آنچه حسين انجام داده و آنچه بر سر او آمده، چيزي نيست. هميشه اين موضوع را بياد مي آورم و شب و روز آموزه هاي کتاب (حسين در انديشه مسيحيت) در برابرم قرار دارد و مدام به آن مراجعه مي کنم و آرامش پيدا مي کنم گويا که اصلاً من آن را ننوشته ام. هر دفعه که آن را مي گشايم و بخشي از آن را مي خوانم احساس مي کنم سخن جديدي مي خوانم. برکت، تنها برکت مادي نيست که در قراردادها و پول و خريد خانه و امور مادي ديگر خلاصه شود اينها همگي چيزهاي زائدي است که نه حسين(ع) و نه پيامبر(ص) و نه عيسي(ع) به آنها اهميت نمي دادند برکت اصلي، برکت روحي و معنوي و رواني است که مهمترين سرمايه براي انسان است و من توفيق الهي را حس مي کنم و آن را از برکت کتابي مي دانم که براي حسين نوشته ام چرا که مظلوميت حسين را به يادها مي آورد و اين يادآوري از مظلوميت او، ثواب عظيمي در پي دارد و اين همان برکت روحي و معنوي است که من از آن برخوردارم.


کيهان: نقش کربلا و حماسه حسيني را در بيداري ملتها و مسلمانان چگونه ارزيابي مي کنيد؟

بارا: اولاً حادثه کربلا به آنان مي آموزد که هدف حسين(ع) از اين ماجرا عبارت بود از قيام در برابر ستم و ستمگران. آن حضرت با اعلام اينکه هرگز چون بردگان و ذليلان تسليم شما نخواهم شد به همگان آموخت که نبايد راضي به هيچ ظلمي چه در حق خود و چه در حق ديگران شوند. عاشورا يعني حماسه مخالفت با ظلم يعني حماسه آزادگي فردي و آزادمنشي اجتماعي در جوامع انساني. زندگي فقط خوردن و آشاميدن و خوابيدن نيست بلکه زندگي يعني عقيده و جهاد و انسان فاقد عقيده همچون حيواني است که در کوه و دشت و خيابان بدون هدف و اصول و عقيده مي گردد. واقعه عاشورا با هر بار تکرار حوادث، دستاوردها، نتايج و علل و اهداف آن، الهام بخشي عظيمي در دلها و جانها و احساسات انسانها بجاي مي گذارد. اين الهامات، انسان را وادار به پيروي از آن بزرگوار مي کند و اين احساس را به او مي دهد که براي تغيير زندگي اش وايجاد تحول و دگرگوني در روند حيات، بايد کاري بکند و کربلا، محک و ملاک تحول زندگي و ديدگاه انسان نسبت به حيات است.

کيهان: در همين سياق آيا فکر مي کنيد پيروزي اخير حزب الله لبنان بر دشمن اسرائيلي داراي نشانه هايي از حادثه کربلا بوده است؟ حسين در انديشه مسيحيت» بله دقيقاً همين طور است. من مدتي پيش به همايشي در سوريه دعوت شدم و در آن اشعاري را قرائت کردم با اين مضمون که جواناني غيور در جبهه حق، در مقابل اسرائيل، ايستادند، جواناني که از انقلاب حسين(ع) الهام گرفته بودند و حرکت و جنبش آنان براي مقابله با دشمن همچون جنبش و حرکت حسين و اصحابش بود. آنان از شهادت استقبال کردند و خود را از خواري و ذلت بدور داشتند. آنان در اين اقدام و پايداري خود به سيره حسين(ع) تأسي جستند، و طبعا حمله وحشيانه اي که به آنان شد عملياتي عادي نبود اما ياري خدا به سوي آنان سرازير شد.

کيهان: شما به عنوان يک اديب و محقق مسيحي که مطالعات زيادي در تاريخ اسلام به عمل آورده ايد اين واژه ها را چگونه تفسير مي کنيد: مسيحيت، اسلام، تشيع؟

بارا: مسيحيت بخشي از دين واحد کلي است که خداوند آن را به بشريت فرستاده و آغاز آن از يهوديت بوده و به مسيحيت رسيده و آنگاه با اسلام خاتمه يافته و محمد(ص) خاتم اديان آسماني بوده است. مسيحيت ديانتي صوفيانه و روحاني است و در زماني پديد آمد که مردم شديداً به مسائل معنوي و روحاني نياز داشتند و لذا عيسي(ع) پيامبر محبت و روحانيت بود. خداوند به او قدرت انجام کارهاي خارق العاده را داد در حالي که پيامبران ديگر از چنين قدرتي برخوردار نبودند. وقتي آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» نازل شد بدين معني بود که امروز دين کلي واحد با رسالت اسلام، تکميل شد. هر کدام از اديان مسيحي و يهودي در زمان خود داراي معجزاتي بودند. در زمان موسي(ع) سحر و جادوگري رواج داشت. موسي(ع) با معجزاتي متناسب با آن زمان مبعوث شد و عصاي او تبديل به اژدها شد و از داخل سنگ چشمه ها جوشاند. در زمان عيسي(ع) طب و پزشکي رواج داشت و عيسي(ع) مرده ها را زنده و بيماران لاعلاج را شفا مي داد تا معجزه خود را ثابت کند. در برهه اي ديگر که زيبائيهاي زبان و فصاحت و بلاغت مقياس عقلي جامعه بود خداوند دين اسلام را فرستاد و قرآن را نازل نمود تا معجزه پيامبر را به آنان اثبات کند. ما اين اديان آسماني را همه از جانب خدا مي دانيم که در قالب يک دين کلي جاي مي گيرند و در شکل سه رسالت آسماني تجلي يافته اند. اما آنچه اسلام را از آن دوي ديگر متمايز مي سازد اينکه از تعاليمي برخوردار است که انسان زمان مسيحيت و يهوديت فاقد آنها بود و اسلام آن اديان را با اين تعاليم تکميل کرده است. اسلام استمرار و خاتم و مکمل تمام نواقص اديان ديگر بوده است. در هر حال ما در نهايت، همگي مسلمان هستيم زيرا تسليم يک پروردگاريم و تسليم تورات و انجيل و قرآن هستيم. اما تشيع، بنظر من عبارت است از بالاترين درجات عشق الهي و طبيعتاً به هر کس که محب اهل البيت از ذريه محمد و علي عليهما السلام باشد شيعه گفته مي شود و اين مايه مباهات بشريت است و هر شخصي در اين جهان در هر ديني که باشد بخاطر عظمت پيروي از اهل بيت عليهم السلام و براي محافظت از زيبائيهاي عقيده خود مي تواند يک شيعي باشد. و جالب است بدانيد که بخاطر کثرت نوشته ها و مقالات من در مورد شيعه، ديگران مرا مسيحي شيعه مي نامند.

کيهان: شما که مي فرمائيد من يک مسيحي شيعه هستم آيا اين تعبير في نفسه پارادوکسيکال (تناقض آميز) نيست؟

بارا: من اين تعبير را در مورد خود نگفته ام اما افتخارم اين است که يک مسيحي شيعه باشم. و البته افراد بسياري از اديان و مذاهب ديگر با من در اين مورد هم عقيده هستند و اين تناقض نيست. تشيع يعني محبت، پذيرفتن، عشق و شيفتگي و اقتدا و پيروي، اين ماهيت تشيع است. يک بار در دمشق در همايشي محمدالرفاعي شاعر سوري، تعبيري در مورد من بکار برد که خيلي جالب بود. او در مورد من گفت: او دينش مسيحي، هويتش مسلمان، عشقش تشيع و زبانش عربي است. در مورد نخست خوب معلوم است که من نسل اندرنسل دين مسيحي داشته ام، هويتم مسلمان است زيرا ما شهروند دولت اسلامي هستيم و با هويت و فرهنگ و ميراث جامعه اسلامي بزرگ شده ايم و جزئي از بافت کهن اسلامي جوامع مسلمان بشمار مي آييم. اين مسئله بطوري است که اکنون مسيحيان و مسلمانان در کشورهاي اسلامي از همديگر شناخته نمي شوند و آداب و رسوم و راه و روش و طرز لباس و زندگي آنها يکسان و متحد است و لذا من از لحاظ هويت و شهروندي، هويت مسلماني دارم. عشق شيعي هم بدين معني است که من نمي خواهم به محمدبن عبدالوهاب (بنيانگذار وهابيت) گرايش پيدا کنم. من به حسين عشق مي ورزم و عشقم فقط اوست و حسين يعني تشيع. در مورد زبان هم که معلوم است زبان مادري ما عربي است. اين ارکان چهارگانه بيانگر سعه صدر و انصاف و رويکرد انفتاحي و عدم تعصب ورزي و عصبيت است اما به اين معني نيست که عقيده خود را انکار کنيم بلکه در عين حفظ عقيده، عقائد و آيين هاي ديگر را هم تقديس و تکريم مي نمائيم. ما در مسيحيت هر آنچه را که زيباست بررسي کرده ايم و دريافته ايم که همه آن زيبائي ها در شخصيت حسين(ع) و امام علي(ع) و پيامبر اکرم(ص) نهفته است اين واقعيت را هيچ کس جز منکران و معاندان نمي تواند ناديده بگيرد و بنظر من بين اين دو مقوله تضاد و تناقضي نيست و هر دو قابل جمع است.

منبع: روزنامه کيهان تاريخ چهارشنبه و پنجشنبه و شنبه (۴و۵و۷) بهمن ماه سال۱۳۸۵/